مقابله با افسردگی

0

در عناوین روزیاتو به مقالات متعددی در زمینه ی افسردگی برمی خوریم. در این مقاله نیز به بررسی چند جانب از ذهن های افسرده پرداخته ایم.
همه ی ما اوقاتی را تجربه کرده ایم که زندگی در نهایت دشواری خود بوده است، تنها مانده ایم، قدرت بازپرداخت بدهی های خود را نداشته ایم، کار خود را از دست داده ایم یا یکی از عزیزانمان از دست رفته است، در این مواقع حتی فکر نمی کردیم که بتوانیم تا هفته ی دیگر دوام بیاوریم، اما به هر ترتیبی بود، دوام آوردیم.
معمولا مواقعی پیش می آید که دلتنگ و افسرده می شویم و دنیا را تیره تر از واقعیتش ترسیم می کنیم. آینده را کانون همه مشکلات می پنداریم و با تعجب از خود می پرسیم: “چطور ممکن است یک انسان بتواند با مشکلات رو در روی ما کنار بیاید؟”

روزیاتو / مقابله با افسردگی

روزیاتو / مقابله با افسردگی

احمقانه است که برای یک سفر یک روزه توشه برداریم، اما آیا احمقانه نیست که تمام نگرانی های بیست و پنج سال آتی زندگی را با خود حمل کنیم و تازه متعجب باشیم که چرا زندگی اینگونه دشوار است؟ ما را برای بیست و چهار ساعت زندگی در امروز طراحی کرده اند و نه بیشتر.
حقیقت این است که ما اغلب مسائل را بیش از اندازه بزرگ می کنیم. بدترین اتفاقی که ممکن است روی دهد احتمالا بسیار ناراحت کننده است اما پایان دنیا نیست.
سوالی که باید از خود بپرسید این است که آیا بیش از حد زندگی را به خود سخت نگرفته اید؟ هیچ توجه کرده اید که شما به خاطر مسئله ای ممکن است خواب یک هفته ی خود را خراب کنید، اما دوست شما برای همان مساله یک ثانیه هم فکر نکند؟ این اغلب به خاطر آن است که ما بیش از اندازه زندگی را به خود سخت می گیریم. تصور می کنیم که تمام دنیا ما را زیر نظر دارند. اما اینطور نیست و تازه اگر هم باشد چه؟ مهم این است که بدون شک همه ی ما به بهترین نحوی که می دانیم زندگی می کنیم.
دیگر این که با بازگشت به گذشته و بینش صحیح نسبت به مسائل عموما می توان از دوران نابسامانی و سختی درس هایی ارزشمند گرفت.
شادترین افراد مصائب و سختی ها را به منزله ی تجارب با ارزش یادگیری قلمداد می کنند و می دانند که این آزمایش های سخت از آن ها انسان هایی آبدیده خواهد ساخت، دیگر چه می توان کرد؟
شاید بهترین راه برای احساس بهتر داشتن، انجام کاری برای دیگران باشد. نگرانی و ترحم بیش از اندازه به حال خود، نتیجه ی اشتغال به خویشتن است. از همان لحظه ای که شروع به شاد کردن دیگران می کنیم، مثلا یک شاخه گل برایشان می فرستیم، باغچه خانه شان را بیل می زنیم یا  قسمتی از وقت خود را به آن ها اختصاص می دهیم، درست از همان لحظه احساس بهتری خواهیم داشت.
خلاصه ی کلام این که وقتی به مشکلات و سختی ها هجوم می بریم، در می یابیم که این مصیبت ها آن قدرها هم مصیبت بار نیستند. وقتی به ثمرات شیرین این تجارب تلخ واقف شویم، آسانتر می توانیم با آن ها کنار بیاییم.

اشتراک:

نظرات بسته اند