زن در ریگ روان

0

رمان “زن در ریگ روان” نوشته ی کوبو آبه نویسنده و نمایشنامه نویس ژاپنی در شمار رمان های خارجی بسیار خواندنی ست که در سال 1960 نویسنده ی خود را موفق به دریافت جایزه ی ادبی یومیوری ساخت.
جالب است بدانید که کوبو آبه پس از نوشتن این رمان لقب کافکاری ژاپن را از آن خود ساخت.

قصه ی زن در ریگ روان از جایی شروع می شود که “نیکی جومپی” قهرمان مرد داستان به همراه زن جوانی در جستجوی گونه ای کمیاب از یک حشره به دهکده ای سفر کرده و در آن جا در یک گودال شنی وسیعی گیر افتاده اند. این دو تن ناچارند که مرتب شن ها را پاک کنند و نمی توانند از این کار دست کشیده و آن را ترک کنند.
فضای عجیبی که کوبو آبه در این اثر خلق کرده، هم رشک برانگیز است و هم بی‌بدیل! به جرات و با اطمینان می‌توان گفت که کمتر اثری را در دوره‌های مختلف خلق آثار ادبی می توان سراغ گرفت که یک بیابان شنی را این گونه دست مایه‌ی خلق یک داستان قرار داده باشد و از آن به این صورت بهره برده باشد. باید برای زنده ماندن به کاری که پوچ و بیهوده به نظر می رسد تن داد و چاره ای جز این که از خوشی های کوچک و ناچیز لذت برد باقی نمی ماند.

و در اواخر داستان فلسفه زندگی از دید مرد اینگونه بیان می شود: “نفهمیدم. اما گمانم زندگی چیزی نیست که آدم بتواند بفهمد. همه جور زندگی هست, و گاه طرف دیگر تپه سبزتر به نظر می رسد. چیزی که برایم مشکل تر از همه است این است که نمی دانم این جور زندگی به کجا می کشد. اما ظاهراٌ آدم هرگز نمی فهمد, صرف نظر از اینکه چه جور زندگی کند. به هر حال چاره ای جز این احساس ندارم که بهتر است چیزهای بیشتری برای سرگرمی داشته باشم.”

اشتراک:

نظرات بسته اند